جبر و اختیار در زندگی چیست ؟

جبر و اختیار

دو اصل در زندگی

زندگی و دنیای ما بر دو اصل جبر و اختیار پایدار است.

یه جاهایی زندگی ما دست خودمان است و یه جاهایی تحت اختیار ما نیست.

هرگاه از جبر استفاده کردیم منظور ما این است زندگی خارج از کنترل ما می باشد و یک جبری بر زندگی ما حاکم شده است.

هرگاه از اختیار استفاده کردیم یعنی زندگی تحت اختیار ما می باشد.

شاید زندگی بیشتر تحت اختیار خودمان باشد و چیزی که مهم است قسمت اختیار است که می توانیم بر آن تسلط پیدا کنیم.

ما اختیار داریم و خودمان انتخاب می کنیم که چه شرایطی داشته باشیم، تغییراتی در خودمان و زندگیمان ایجاد کنیم یا نه ! 

زمانیکه ما احساس نیاز می کنیم به سمت خواستهایمان میرویم و دست به تغییر میزنیم و زمانیکه نیازی حس نمی کنیم دست به هیچ کاری نمی­زنیم و ریتم زندگی خود را حفظ می­کنیم.

زمانیکه ما آمادگی نداشته باشیم و برنامه ای برای آینده نداریم و لحظات و عمر خود را نمیدانیم و فرصت سوزی می کنیم، قطعاً با مشکل مواجه خواهیم شد.

 

جبر و اختیار

عدم آگاهی

عدم آگاهی کافی ما باعث می شود، از چرخه تغییرات که به سرعت در زندگیمان اتفاق می افتد عقب بمانیم و خیلی از وقتها برای جبران گذشته و لحظات از دست رفته مجبور می شویم مضاعف تلاش کنیم و انرژی بزاریم تا بتوانیم فرصتهایی که سوخته شده را جبران کنیم و موفق شویم !

الگوهای غلط در جامعه و خانواده ها، فقر آموزشی و ندانستن مهارتهای درست زندگی، مجموعه ای از باورهای غلطی در ما ایجاد می کند.

خیلی درد آور است که وقتی در یک محیط آموزشی قرار بگیریم و نیاز به آموزش را احساس کنیم و با مفهوم آموزش آشنا شویم تازه اگر این شانس را داشته باشیم اتفاقی که برای خودم افتاد و متوجه شدم که چه فاجعه بزرگی در زندگی من اتفاق افتاده است.

خیلی از نسلها بخاطر نداشتن آگاهی کافی سوخت شدن و از آموزش و یادگیری مهارتهای فردی دور افتاده اند.

نداشتن اطلاعات و آگاهی کافی خانوادها، باعث می شود افراد زیادی در سطح جامعه آسیبهای بسیاری ببینند.

در مدارس و مقاطع مختلف تحصیلی چقدر با سطح کیفی استانداردهای جهانی فاصله داریم !

اصلاً هیچوقت متوجه شده ایم چنین آموزشهایی وجود دارد یا حتی ما درباره حقوق انسانی خودمان حداقل ها را می دانیم !

تا زمانیکه عدم آگاهی داریم در واقع اختیار را از خودمان گرفته ایم، زمانیکه آگاه شویم دیگر اختیار داریم که انتخاب کنیم و بدنبال یادگیری برویم.

 

مهارتهای زندگی

جبر والدین

هر انسانی حق انتخاب برای زندگی کردن دارد، انتخاب کردن دوست، انتخاب کردن اسباب بازی، انتخاب کردن لباس و دوست نداشتن یا دوست داشتنن مثلاً کمتر پدر و مادری را دیده ام که آزادی حق انتخاب به بچه خود را بدهند البته با نظارت در این زمان اختیار دست والدین است و جبری بر بچها حاکم است.

تصمیم گرفتن را از همان بچگی به فرزند خود آموزش دهیم و کمک کنیم کمتر در آینده دچار سردرگمی خواهد شود.

والدین با جبری که بر فرزندان خود حاکم می کنند آسیبهای جدی به فرزندان خود میزنند و آینده آنها را تحت تاثیر قرار می دهند.

مقداری حمایت و مقداری کنترل از دور برای اینکه اختیار کنترل شده ای به فرزندان خود بدهیم لازم است.

 

 

سردرگمی

تاثیراتی مستقیمی ما در زندگی فرزند خودمان می گذاریم و چه تبعاتی در طول زندگی او خواهد داشت مثلاً در مدرسه و در برخورد با همنوعان خودش دچار سرخوردگی شده، در زمنیه دانشگاهی یا محیط کار و یا در جامعه آدمهای بیمار و ضعیفی تحویل جامعه می دهیم.

بخاطر نمرات ضعیف درسی تحقیر و توهین میشه و یا مقایسش می کنیم با بچهای دیگه از لحاظ حوزه درسی، توانایی فیزیکی و جسمی در ورزش کردن یا در درگیرهای بچگانه وقتی کتک می خورد ماهم با رفتارها و صحبتهایمان شرایط را بدتر می کنیم.

شرایط بدی را بوجود می آوریم سر خوردگی ببار می آوریم.

در حیطه روابط می بینیم چه آسیبی هایی می خوریم بخاطر آموزش و مهارتهای ارتباطی، تغییراتی را بوجود آوردیم که به کل آینده یک نفر را تحت تاثیر قرار می دهیم.

بخشی از زندگی اختیار است و بخشی دیگر جبر یه جاهایی جبر به ما حاکم می شود یه جاهایی اختیار در دست ماست حالا وقتی والدین آگاهی کافی نداشته باشند و آگاهی کافی به ما منتقل نشود مسیرهای متعددی را باید طی کنیم تا در مسیر درستی قرار بگیریم و خیلی لحظات را از دست خواهیم داد.

 

دو راهی جبر و اختیار

 

آموزش و پرورش

اما والدین باید از کجا این آگاهی و ادراک را داشته باشند تا به فرزندان خود انتقال دهند ؟

اینجا نقش آموزش و پرورش تعیین کننده است که در مدارس دروسی که ما مطالعه کردیم و سعی کردیم خیلی درسها را حفظ کنیم و نمره قبولی بدست بیاوریم آیا اگر بجای این دروس، آموزشهای مهارتهای زندگی کسب می کردیم چقدر جلوتر بودیم !

این مسائل اگر در آموزش و پرورش مورد توجه قرار بگیرد و به همه دانش آمورزان آموزش داده شود درواقع والدینی تربیت می شوند که فرزندان آنها ضمن اینکه در آموزش پرورش تعلیم و تربیت می شوند در خانواده و کنار والدینم این تربیت و آموزشها فراموش نمی شود و نهادینه می شود.

در نتیجه ضمن اینکه فرصتها از دست نمیرود جامعه با افراد آموزش دیده خواهیم داشت که ضمن مفید بودن برای جامعه، از خیلی مسائل دیگر پیش گیری خواهد شد.

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *