تغییر ادراک چگونه است ؟

تغییر ادراک چگونه است ؟

تغییر ادراک

تغییر ادراک من در یک سمیناری که موضوع بحث اصلی ادراک بود.

راجب سورپریز صحبت شد و سوالی پرسیده شد که چرا یک سری افراد از سوپریز شدن خوششان نمی آید و من تعجب کردم !

هیچ ادراکی از اینکه ممکنه کسی از سورپریز  شدن خوشش نییاد نداشتم.  

پیش خودم می گفتم خب خیلی خوبه و باحاله کلی هم طرف خوشش میاد از ارزشی که برای او قائل شدن و سورپریزش کردن.

وقتی این سوال پرسیده شد که چه کسی از سوپریز شدن خوشش نمیاد ؟

یک سری از دستها بالا رفت، که دست دوست صمیمی من هم بالا رفت و من تا به اون لحظه واقعاً نمی دونستم دوستم از سورپریز  شدن خوشش نمیاد.

تغییر در ادارک من در همین لحظه کلید خورد.

حتی نمیدونستم برای دوستم و بقیه واقعاً عذابه اینکه بخوان سورپریز بشن و راستش یه سری افکار و قضاوتها در سرم شکل گرفت و با خودم فکر می کردم که حالا الکی دستشو برده بالا بگه منم هستم!

واقعا من هیچ ادراکی از این مسئله نداشتم و از این زاویه دیدی نداشتم.

 

تغییر ادراک و تغییر دیدگاه

فکر می کنم شاید یک هفته یا ده روز بعد از سمنیار که تولدم بود و دقیقاً ادراکم به سورپریز شدن تغییر کرد.

یادمه تو شرایطی بودم که خیلی سرم شلوغ بود و در حدی که چند روز بود نیاز پیدا کرده بودم  برم آرایشگاه ولی نمی تونستم و برای روز تولدم می خواستم آراسته باشم ولی دوستانم یک روز قبل تولدم غافل گیرم کردن.

 

تغییر ادراک

 

ماجرا از این قرار بود که از لحاظ کاری خیلی درگیر و تحت فشار بودم و اتفاقاً روزهایی بود که بیشتر از وقت کاری هم باید در محل کار می ماندیم.

تحت شرایطی بودم که کم می خوابیدم و کارم زیاد بود،استرس داشتم و مثل همیشه سر حال نبودم.

روزی که دیر هم رسیدم خونه ولی متوجه یه تحرکاتی شدم و حدس می زدم که غافل گیری در کار هست ولی فکر نمی کردم که دوستام هم هستن.

دقیقاً همون شب یکی از دوستانم اصرار بر این داشت که همین امشب هم دیگرو ببینیم.

 

دوراهی

خلاصه مجبور شدم اول برم پیش دوستم که حدس میزدم واسم تولد گرفته بود و سورپریزم کرده بود.

دستش درد نکنه منم کلی خوشحال شدم ولی بخاطر شرایطم حالم خوب نبود.

خودم دوست داشتم یه جور دیگه باشم تو اون لحظه و اگر بخوام شرایطم را توصیف کنم.

دوست داشتم این عکسی که به یادگار قراره بمونه جوری باشه که خوب باشم و یکم سر وضعم مناسب و آراسته باشه.

از همه مهمتر این بود که خونمونم یه عده منتظر هستند تا من بیام خونه و برای من جشن تولد بگیرن.

 

مدیریت

اگر بیرون نمی رفتم دوستم ناراحت می شد و از طرفیم اگر می رفتم این عده که در راه خونه ما بودن ناراحت می شدند و زشت بود و من مونده بودم که چیکار کنم واقعا باید برم یا نرم !

در شرایطی که گیر کرده بودم با خودم گفتم خب نمی توانم به یکی از طرفین بگم امروز نمیتونم باشم خدمت شما و اصلاً شدنی نبود خب خونه که رسماً مهمون داشتم و بیرونم بالاخره دل یکی دیگه می شکست و مجبور بودم مدیریت بحران در تولدم کنم.

به این نتیجه رسیدم تنها راهم این بود که برم یه سر بیرون مثلاً حالا یک ساعت یا بیشتر با دوستم باشم که زحمت کشیده بود و بعدش بیام خونه و این دوستانی که زحمت کشیدن و تدراک دیدن و اومدن خونمون رو ببینم.

تو یه تکا پو بودم و اگر به خواست خودم بود ضمن انجام کارهای شخصیم و مرتب شدنم، دوست داشتم مثلاً تمام وقت یا اون شب در کنار دوستم باشم یا اون شب فقط به مهمونام اختصاص بدم و لذت ببرم.

جشن تولد

 

کمتر پیش دوستم بودم و بعد از کلی استرس به خونه رسیدم و تو خونه هم منتظرم بودن و ناراحت از اینکه من کجام موندم !

 

خواسته من

حالا چیزی که من می خواستم مثلاً شاید دوست داشتم در یک کافی شاپ تولدم گرفته بشه.

یا بیرون از خونه باشه یا تو یک رستوران باشه و یا مهمونام رو خودم انتخاب کنم.

یا شاید دوست داشتم انتخاب کنم کی در تولدم شرکت کنه یا نه !

انصافاً هم جای صمیمی ترین دوستم خالی بود و دوست داشتم اونم باشه و اونجا بود که متوجه شدم و ادارک پیدا کردم به اینکه چرا یک سری از آدمها ممکنه خوششون نیاد از اینکه سورپریز  بشن !

هضم تجربه و ادراک جدیدی پیدا کردم و خودم اگر میدونستم قشنگ به کارهام میرسیدم و سر فرصت و با برنامه و آراسته تو جشن خودم شرکت می کردم.

حالا بازم این از دید و ادراک من بوده شاید یکی دیگه دید و ادراک دیگه ای داشته باشه و مشکلش با سورپریز شدن چیز دیگه ای باشه !

 

تغییر ادراک

 

البته که من خیلی خوشحال شدم که دوستانم برای من ارزش قائل بودن و وقت گذاشتن.

شب خاطره انگیزی برای من رقم زدند ولی جوری که باید خوشحال باشم نبودم و بهم میگفتن چیه ؟ چرا انقدر خسته ای ؟

نمیتونستم بگم و ناراحتشون کنم ولی تجربه خوبی برای من شد.

تغییر در ادراک من با یک سوال بوجود آمد و هوشیار شدم.

در واقع تغییر ادراک یعنی از زاویه دید دیگران و طرف مقابل به مسئله نگاه کردن.

 

 

مقاله های مرتبط :

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *