اولین سخنرانی چیکار کنیم ؟

اولین سخنرانی چیکار کنیم ؟

اولین سخنرانی چیکار کنیم ؟

 

 سخنرانی کردن کار سختی است اما با یک سری از تکنیکها ساده خواهد شد.

در سال ۸۴ که ۱۸ سالم داشتم و دانشگاه قبول شدم، بخاطر دارم میاد در آن سالها قبول شدن در دانشگاه دغدغه فراگیر بود.

قبول شدن حتی در دانشگاه آزاد هم خیلی سخت بود.

همه حداقل یک سالی پشت کنکور بودن و در سطح جامعه این دغدغه برای همه وجود داشت.

من بچه درس خونی نبودم و قبولی من خیلی باعث حیرت همه شد.

از طرفی قبول شدنم در دانشگاه شاهکار بود و منم در همین شرایط بود که قبول شدم.

کلاسهایی برای آماده کردن کنکوری ها بود و من بدون هیچ هزینه ای دانشگاه قبول شدم.

واقعاً خیلی کار بزرگی به حساب می آمد که برای من اتفاق افتاده بود و خودمم نمیدونم چطوری اصلًا قبول شدم !

خلاصه جایی که قبول شده بودم فضایی خوش آب و هوا و کویری بود و کمتر کسی دوام می آورد

 

نراق

خبر قبول شدنم در دانشگاه جوری مثل بمب ترکید که همه تبریک تلفنی یا تبریک حضوری انجام می دادند.

 

فضای فکر

فضای عجیبی بود و من هنوز درک نکرده بودم که چه اتفاق مهمی در زندگی من افتاده که خودم خبر ندارم.

خلاصه همه برخودها نسبت به من عوض شده بود و جور دیگه ای روی من حساب می کردند.

در آن زمان می خواستم برم سربازی و از ایران برم، در زمان خودش نهایت نبوغ و روشن فکری جوانان ایرانی بود که این وسط من دانشگاه قبول شدم.

کلی باعث ذوق خانوادم شده بودم و حاضر بودن هر کاری انجام دهند تا من به درسم بچسبم.

در زمان ما مکالمات راجب ادامه تحصیل و تشویق جوانها به این صورت بود، اگر می خواهی مثل ما نشی درس بخون ببین مارو حالا خودت می دونی،اگر می خوای پشت میز بشینی درس بخون !

 

میز کارمندی

خلاصه با وعده وعید پدرم و حمایت کامل رفتم به دانشگاه و تا سال اول تو فکر انصراف بودم!

بارها می خواستم اینکارو انجام بدم که دوستانم منصرفم می کردن و با خودم واگویه داشتم که یه ترم میرم دیگه نمیرم.

 

عادت

بعد از گذراندن سال اول با کم کم با فضای دانشگاه جوری ارتباط برقرار کردم و با عده ای درس خون آشنا شدم.

از لحاظ درسی سر و سامون پیدا کردم و دیگه خودم نمی خواستم انصراف بدم از شما چه پنهان خیلیم خوش می گذشت.

سال اول مثل اغلب دانشجوها مشروط شدم و تنها درسی که توانستم قبول بشم درس روانشناسی بود که اونم به لطف استاد و شیطنت های خودم افتادم و اعتراف می کنم که کلاً نظم این کلاس رو همیشه بهم می زدم.

استاد خانمی بودند در دانشگاه روانشناسی تدریس می کردند.

چون بومی بودند و رشته فارغ تحصیلی خودشان هم روانشناسی بود.

تنها استادی بودن که روانشناسی تدریس می کرد و من این نکته رو بعداً فهمیدم.

این درس هم افتاده بودم و ترم بعد باز هم با همین استاد باید بر می داشتم.

 

کنفرانس

سال بعد که دوباره در کلاس منو دید گفت یه سوپریز برات دارم این بار می خوام قبولت کنم.

گفت اگر کنفرانس بدی تو امتحانم می تونی شرکت کنی و اگر کنفرانس ندی کلاً اینبارم این درس پاس نمیشه.

متوجه شده بود که ضعف من چیه و منم هیچوقت در دو بار قبلی کنفرانس نداده بودم !

تنها شانسی که آوردم این بود که با یکی از دوستام هم گروه شدم و قرار شده که من فقط تیترهارو بگم و دوستم کنفراس بده.

خیلی خوشحال بودم که این بار، از روی دوشم برداشته شده ولی فرداش دوستم بهم زنگ زد گفت، توهم بخون و بلد باش ممکنه برای من اتفاقی بیوفته یا کلاً استاد گیر بده بهت با توهم که لجه بخون بلد باشی !

منم خوندم ولی بازم خیالم راحت نبود و برای اینکه اعتماد به نفس داشته باشم و خیالم راحت باشه از دوستانم خواهش کردم و قرار شد دوستانم و همخونه هام زمان کنفرانسم بیان و انصافاً خوبم اومده بودن 

 

اولین سخنرانی

من روی سن رفتم و بی خبر از همجا شروع کردم.

کنفرانس را شروع کردم و به یک باره متوجه حضور شخصی شدم که اصلاً  یک آن موندم و یادم رفت چی می خواستم بگم.

قبلش با خودم گفتم میرم حالا یه جوری جمعش می کنم وقتی رفتم.

وقتی جلوی عده ای برای سخنرانی کردن قرار می گیری تازه متوجه میشی چه کار سختیه و دوستانمم کمی اذیتم کردن و در دانشگاه از خانمی خوشم می آمد که دوستانم این خانمو برای کنفراس سر کلاس آورده بودند !

 فقط یادمه همه می خندیدن و منم دست پاچه شده بودم.

بعدشم که شروع کردم به ادامه کنفرانس اصلاً چیزی یادم نمیاد و نفهمیدم چطوری اون دقایق گذشت.

استاد هم متوجه شد و کلی خوشش اومد و کیف کرد از اینکه اذیت شدم ولی بالاخره نمره قابل قبولی گرفتم و درس روانشناسی رو پاس کردم.

 

اولین تجربه

به عنوان اولین ترجم در سخنرانی بود، خیلی سخت بود واسم حالا گذشته از شوخی دوستانم برای اذیت کردن من این کار رو کردن.

ولی ایستادن جلوی حداقل ۴۰ نفر که دارن نگاهت می کنند.

توجهشون به دهان و رفتار و کارهای تو هست.

اگر جایی اشتباه کنی و سوتی بدی جلوی دانشجوها دیگه کارت تمومه و من یه چنین ذهنیتی داشتم.

افکار باعث شده بود استرس بگیرم و نتوانم استرسم رو کنترل کنم.

با اتفاقاتی که پیش اومد از اون چیزی که در ذهنم فکر می کردم موضوع پیچیده تر شد.

تازه این کنفرانس بود نه سخنرانی ولی برای من در آن سن انصافاً سخنرانی بود.

خوشحالم که حالا شهامت و اعتماد بنفس صحبت کردن رو دارم و تکنیکهای سخنرانی کردن را یاد گرفتم.

 

کنفرانس

 

 

با یه سرچ ساده میشه تکنیکهای سخنرانی رو یاد گرفت.

باید روی محتوایی که می خواهیم راجبش صحبت کنیم مسلط باشیم.

چند بار خواندن و روبروی آینه تمرین کردن می توانیم از استرس کم کنیم و فضای سخنرانی را برای خودمان ترسیم کنیم.

شروع خوبی داشته باشیم و اصلیات رو همان اوایل سخنرانی بگیم و از حاشیه و پر حرفی و دادن اطلاعات و محتوای زیاد پرهیز کنیم.

نکته مهم اینکه هیچکس استرس ما رو نمی بینه و نمیدونه ما فکر می کنیم که الان همه متوجه استرسم میشن !

این چند نکته بسیار مهم و کوچک را رعایت کنیم از پس سخنرانی بر خواهیم آمد.

در آخر خیلی خوشحالم که این تجربه را با شما به اشتراک گذاشتم.

 

مقاله های مرتبط :

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *